من از تو هم گله دارم
از تویی که گاه نمی بخشمت
و گاه باعث می شوی
خودم را نبخشم
از تویی که نمی دانم
برای من چه هستی
چه بودی
چرا بودی ؟ یا چرا نبودی؟
از تویی که فکر می کنم
هنوز باید برای نبودنت
اشک ریخت
از تویی که گاهی
می خواهم که نباشی
از تویی که گاه
از ته دل صدا میزنم
که باشی
که بیایی
که بمانی
بعد از نوشت :
من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم می شکنم

بر آینه ی جمال داور صلوات
بر آبروی آل پیمبر صلوات
بر فاطمه ای که شد به شأنش نازل
از سوی خدا سوره کوثر صلوات
*ولادت با سعادت حضرت فاطمه (س) ، بزرگداشت روز زن و مقام مادر مبارک باد*
محبوب
من بیا
تا اشتیاق بانگ تو در جان خسته ام
شور و نشاط عشق برانگیزد
من غرق مستی ام
از
تابش وجود تو در جام جان چنین
سرشار هستی ام
من بازتاب صولت زیبایی توام
آیینه شکوه دلارایی توام
" باید بطلبد " را زمانی می فهمی
که دلت هوایی گوشه ی حرمش باشد ، هواي گنبد طلايش ، اما هیچ راهی تو را به مقصود نرساند ...
“دوستی” نیز گلی ست
مثل نیلوفر و ناز
ساقه ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگ دلست آنکه روا میدارد
جان این ساقه نازک را نادانسته بیازارد!
در ضمیری که زمین من و توست
از نخستین دیدار؛
هر سخن،هر رفتار
دانه هایست که می افشانیم؛
برک و باریست که می رویانیم،
آب و خورشید و نسیمش “مهر”است
گر بدان گونه که بایست به بار آید
زندکی را به دل انگیزترین چهره بیاراید
آنچنان با تو دارامیزد این روح لطیف
که تمنای وجودت همه او باشد و بس
بی نیازت سازد از همه چیز و همه کس
زندگی گرمی دل های بهم پیوستست
تا در ان دوست نباشد همه درها بستست
در ضمیرت اگر این گل ندمیدست هنوز
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای وجودت نوزیدست هنوز
دانه ها را باید از نو کاشت
آب و خورشید و نسیمش را از مایه ی جان
خرج میباید کرد
رنج میباید برد
دوست میباید داشت
نبودنت
را ،
تـــــاب می آورم
رفتن را ،
تحمـــــّل میکنم
فراموش شدنم را ،
بــــاور میکنم
امــــــا!!!
فــــــراموش کردنــــــت...
دیگر
کـــــا رِ مـن نــیست
آن قدر فریادهایم را قورت دادم، که اگر به چشمان ام نگاه کنی، کر می شوی!
امروز روز آخر
فراموشت می کنم
دیروز هم روز آخر
هر روز من
به بهت زدگی می گذرد
هر روز فراموشت می کنم
هر روز
روز آخر
و من تکرار می شوم
چشم بی خواب
روز بی حوصله شب
نانی بر کف دست
زندگی اجباریست
تا فراموش کنم تو را
خود فراموش می شوم
زندگی برگیست خشک
زندگی عمریست خاک آلود
امشب شب آخر
یا فراموشت می کنم
یا فراموش می شوم
قدمی پیش بگذار
فراموشت کنم
هرچه کردم نشدم از تو جدا، بدتر شد
گفته بودم بزنم قید تو را، بدتر شد
مثلا خواستم این بار موقر باشم
و به جای "تو" بگویم که "شما"، بدتر شد
آسمان وقت قرار من و تو ابری بود
تازه، با رفتن تو وضع هوا بدتر شد
چاره دارو و دوا نیست که حال بد من
بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد
گفته بودی نزنم حرف دلم را به کسی
زده ام حرف دلم را به خدا، بدتر شد
روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت
آمدم پاک کنم عشق تو را، بدتر شد
و اینجا بهار پشت در است ...
و اردیبهشت در انتظار
درها همه بسته و
دل همچو همیشه خسته ی خسته
سکوت است و صدای گیتار ...
و مشتی هم ورق پاره ...
خطوط مبهم قلبم ...
و پایانی ...
که نزدیک است ...
و پشت حوصله نورها دراز كشيد
و هيچ فكر نكرد
كه ما ميان پريشاني تلفظ درها
براي خوردن يك سيب
چه قدر تنها مانديم
مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست...
تو برو. برو تا راحت تر
تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم



